مسیر طلبه

خاطرات شهید سید رضا کامیاب

خاطرات شهید سید رضا کامیابخاطرات شهید کامیاب از لسان مقام معظم رهبری:

آشنایی من با شهید حجت الاسلام کامیاب در سال ۱۳۴۷ بود، زلزله ای در فردوس،گناباد وکاخک رخ داده بود و تلفات و ویرانی های زیادی به بار آورده بود من با یک هیئت بزرگی از طلاب وغیر طلاب رفتیم فردوس. مدتی آنجا ماندیم که در این مدت طلبه ها به هیئت می آمدند و همکاری می کردند و به مشهد بر می گشتند. شهید کامیاب را برای اولین بار در آنجا دیدم البته آشنایی خیلی سطحی و بدون یک معرفت حساب شده بین من و ایشان همینقدر در راس آنها شهید کامیاب آمدند پیش من و از من درخواست نمودند که من یک درس تفسیر را شروع کنم و من این درس را شروع کردم و سال ها طول کشید آشنایی ما البته از اینجا شروع شد اما روز به روز این آشنایی عمیق و وضوح وگسترش بیشتری پیدا کرد تا آخرین سال های حیات ایشان که من در مشهد بودم از مشهد که آمده بودم به تهران ارتباطمان با ایشان تقریبا پیوسته بود. ایشان یکی از بهترین طلاب مشهد در علاقه مندی به انقلاب و تعهد نسبت به امام و این خط مبارزه بودند. جواب علتی که می گوییم از بهترین طلاب مشهد شاید به این معنا بتوان آن را فرض کرد و جزء بهترین روحانیون سراسر کشور نامید. مشهد و قم و بقیه جاها در این جهت فرقی با هم نداشتند که یک عده ای از طلاب چون بسیار علاقمند و متعهد و پابند به این انقلاب بودند چند مطلب را من در باره تعهد ایشان بیان کنم یکی از مطالب اینست که ایشان برای هر کاری در انجام وظایف نسبت به این خط انقلاب آماده بود.یک وقتی بود که ما در مشهد با دوستان تصمیم گرفتیم که برادران را بفرستیم به شهر های اطراف مشهد. شهرهای خراسان و بعد ها به شهر های مجاور خراسان و مازندران برای تبلیغ، تبلیغ معارف مبارزه و نهضت که آن وقت ها احتیاج به این تبلیغ بود و کار رایج طلاب مبارز وروحانی خیلی ها هم این بود که این کار را انجام بدهند و هر جایی را که ما به ایشان پیشنهاد می کردیم لاکلام ایشان می پذیرفت خیلی ها هم بودند مثلا آمادگی نداشتند سخنشان بود و با کندی حرکت می کردند شهید کامیاب جزء خصوصیاتش این بود هیچ تاملی نداشت و هر جا می گفتیم اینجا مناسب است ایشان آماده بود و می رفت حتی زحمات زیادی را ایشان متحمل می شد. در منطقه رامیان وگنبد قابوس یقینا مردم مبارز آنجا و علاقمندان به انقلاب در آنجا خاطرات بسیاری را از همان منطقه ای که اسم آوردم با حوادث بسیار زیادی یک کاه رمضان را گذراند که وقتی به مشهد آمد خیلی کلافه بود اما واقعا با استحکام ایستاده بود این یک مطلب در مورد استقامت ایشان بود. یک مطلب دیگر این بود که ایشان یک حالت برادر بزرگی نسبت به بقیه برادرها اعمال می کردند که بسیار هم مفید ولازم بود حوائجی داشتند کارهایی داشتند، در مشهد این جوان فاضل علاقمند یک احساس مسئولیتی نسبت به این قضایا می کرد وکارهایشان را راه می انداخت ودنبال کارهایشان حرکت می کرد یک احساس اینجوری داشت وهمان احساسی بود که وقتی به دوران پیروزی انقلاب منتقل می شود، این احساس حالت علاقمندی به همه کارهای اجتماعی وهر کاری که به او محول بشود تبدیل می شود یک چنین وصفی به هر حال در این جهت هم ایشان فوق العاده بودند.

آنوقت طلبه خوش استعدادی بود درس خوان بود علاقمند به کارهای علمی بود به کارهای فکری بسیار علاقمند بود منبر خوب و با خوش ظاهر خوش باطن و با محتوا خوش لفظ و گرم گیرایی داشت برای مثال ایشان به کرمان رفته بودند در کرمان جزو روحانیون معدودی هستند که کرمانی ها از ایشان خاطرات بسیار خوبی دارند واقعا یکی از عوامل ورود هیجان همه گیر مبارزه در کرمان پیش از پیروزی انقلاب شخص شهید کامیاب بود که بسیار حقوق زیادی آنجا دارد کرمان و رفسنجان و خیلی جاهای دیگر ایشان مسافرت می کردند منبر بسیار شیرین منظم و مرتب و مطلوبی داشت.

اول خسارت شهادت ایشان را بگویم. ایشان یکی از عناصر تعیین کننده در وضع تبلیغات اسلامی و انقلابی در خراسان بود و شهادت ایشان واقعا از این جهت یک صدمه ای بود که ما این را فراموش نباید بکنیم. البته آثار مثبت هم داشت و آثار مثبتش همان اثری است همان چیزی است که در شهادت همه شهدای عزیز ما وجود دارد. منتها هر کس بقدر شخصیت خودش اثر می بخشد و هم شهدایی که در جبهه هستند هم شهدایی که در محراب و در سایر مراکز مبارزات انقلابی شهید شدند اینها مردم را منسجم می کنند علاقمند می کنند. خط مبارزه را روشن می کنند. با خون خودشان ادعاهای انقلاب را تثبیت وتحکیم می کنند. این ها همه اش وجود دارد و در شهادت این عزیز هم همین ها وجد داشت واقعا مردم در مشهد تکان خوردند یک هشیاری و تنبه جدیدی برای همه مردم در شهادت ایشان به وجود آمد.

البته بعد از قضایای ۷تیر بود که ایشان شهید شدند و خیلی مردم را نسبت به خط مبارزه معتقدتر و مستحکم تر کرد اما خسارت هایی هم شهادت ایشان داشت و آن فقدان این شهید و خلاء ناشی از این فقدان بود که یقینا چیز کمی نبود.

برای مشاهده خاطرات سایر شهدای روحانی کلیک کنید

 

برچسب